
ترجمه : سعید دارائی
۱
فیل.. غره به قدرتش
با خرطوم
درختی را
از ریشه برکند
شیر.. غره به پنجه هاش
آهویی را
با یورشی
تکه پاره کرد
اما
بعد از آنها
پرنده ای
ظریف و بی چنگال
آمد و با منقار
دانه توتی برداشت
پای درخت مرده کاشت
و چند ساعتی
ترانه ای غمبار
برای آهو سرداد و
هیچ مباهاتی
به کردار نیک خود نکرد !
۲
به ياد ليموهات
ليموي روي ميزم را برداشتم ، به خانه بردم
وقتي خواستم قاچش كنم
جیغ کشید
خواستم تنها به رسم يادگار نگه اش دارم
اخم كرد و رنجيد
اما وقتي نازش كردم
بوئيدمش و بوسيدمش و
آرام آرام چلاندمش
اتاقم را غش غش خنده اش پر کرد !!
۳
یک میدان و
یک مناره و
یک دکان.
در میدان فقط پاسبانی ایستاده
به خانه اش نمی رود!
بر مناره هم
فقط گردن ترسان کبوتری لاغر پیداست
دکان هم کرکره اش را بالا کشیده و
با خطی درشت و زشت
بر پیشانی اش نوشته :
تابوت فروش !
۴
رودخانه ای پرسید : چه هستی تو ؟
گفتم : ماهی ام...شیرکو بیکسی که ماهی شده است !
- از کدام رود ؟
- شعر .
- اگر روزی بخشکد این رود ؟
- در دم می میرم !
۵
تار موی دختری زیبا
بر شانه ی کتم جا مانده بود
بعدها آن را طنابی کردم
برای : تاب خوردن شعری پنج شش ساله
دانه ریگی از کوردستان
کجا ؟ کی ؟ چطور ؟
نمی دانم
پریده بود لای چین جیب ژاکتم
امروز اتفاقی پیدایش کردم
بیرونش آوردم
بوسیدمش
و آن را
سنگ کعبه ی تمام شعرهایم کردم